كاش چون پاییز بودم ... كاش چون پاییز بودم
كاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهاے آرزوهایم یكایكــ زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهے به جانم چنگــ میزد
اشكهایم همچو باران
دامنم را رنگــ مے زد
وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشے و پر شور و رنگــ آمیز بودم
شاعرے در چشم من مے خواند ...شعرے آسمانے
در كنار قلبـــ عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردے نهانے
نغمه من ... منزلگه اندوه و درد و بدگمانے
همچو
آواے نسیم پر شكسته
عطر غم مے ریختـــ بر دلهاے خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستانے جوانے
پشتــ سر
آشوبــ تابستان عشقے ناگهانے
سینه ام
برچسب:
نویسنده: ehsan91